|
کاش می شد از چشمان تو نوشت
کاش می شد از قلب تو نوشت کاش می شد ازتو یک قصه ساخت کاش می شد از تو یک قصیده ساخت کاش می شد از عشق تو خواند کاش می شد از نام تو خواند کاش می شد تو را در بر گرفت کاش می شد عشق را با تو از سر گرفت کاش ای کاش این یک شعر نبود کاش ای کاش هیچکس بین ما نبود کاش ای کاش بودی در برم کاش ای کاش میگشتی همسرم کاش ای کاش رو می کردیم به هم کاش ای کاش می خواندیم ما ز هم کاش می شد اینها همه جان می گرفت کاش می شد زندگی با تو پایان می گرفت سلام
باز هم سال دیگر رو به پایان است و ما یک سال دیگر را پشت سر گذاشتیم در این یک سال بر ما چه گذشت همه ما خاطرات تلخ وشیرینی از این سال با خود به همراه داریم و خود را اماده میکنیم تا وارد سال نو بشویم.
همه ما وقتی سال نو فرا میرسد لباس نو تهیه میکنیم خانه خود را مرتب و تمیز میکنیم و اینگونه به استقبال سال نو میرویم ولی ایا برای یک بار اتفاق افتاده در ابتدای سال نو خانه دل خویش را از غبار کینه و خشم و نفرت و حسد تمیز کنیم و اینکونه به استقبال سال نو برویم. هنوز فرصت داریم سال ن همه شما مبارک
یا حق
سلام
دوباره میخواهم بنویسم چون نوشتن تنها مونس من بعد از خداست. گاهی اوقات دل ما انسانها به چیزهایی دل میبندد که خود هم خوب میدانیم مال ما نیستند ولی با هم با این تفاسیر دلبسته آن میشویم و یان دلبستگی گاهی اینقد شدید میشود که دل کندن از آن برای ما سخت میشود . کاش میشد که همه ما انسانها به حق خویش قانع بودیم و پا را از حد خویش فراتر نمیگذاشتیم ای کاش که همه ما عاشق بودیم و هر روز عاشقتر میشدیم و آنوقت بود که در این دنیا همه با هم مهربان بودند. عاشقی را نه تنها برای خود بخواهیم بلکه عاشقی را برای همه انسانه بخواهیم.
یا حق دوست
من دوست مي دارم جفا كزدست جانان مي برم طاقت نمي دارم ولي افتان و خيزان مي برم از دست او جان مي برم تا افكنم درپاي او تا تونپنداري كه من از دست او جان مي برم تاسر برآورد از گريبان آن نگارسنگدل هرلحظه از بيداد او سردر گريبان مي برم خواهي به لطفم گو بخوان خواهي به قهرم گو بران طوعا و كرها بنده ام ناچار فرمان مي برم درمان درد عاشقان صبراست و من ديوانه ام نه درد ساكن مي شود نه ره به درمان مي برم اي ساربان آهسته رو با ناتوانان صبركن توبارجانان مي بري، من بار هجران مي برم اي روزگار عافيت شكرت نكردم لاجرم دستي كه درآغوش بود اكنون به دندان مي برم سعدي دگربار از وطن عزم سفر كردي چرا از دست آن ترك خطا يرغوبه قاآن مي برم
سلام به همه دوستان
امیدوارم حال همه شما خوب باشد باز ماه محرم از راه رسید و باز هم ما عزادار امام حسین گشته ایم ولی ما از هدف امام حسین چقدر مطلع هستیم و چقدر به ان هدفها پابندیم.بیایید دوباره به کربلا و عاشورا بنگریم . یا حق
ستایش می کنم خداوند را،
برای تکمیل نعمتهای او وتسلیم بودن دربرابر بزرگی او وایمن ماندن از نافرمانی او و در رفع نیازها از او یاری می طلبم؛ زیرا آن کس را که خدا هدایت کند،هرگز گمراه نگردد، و آن را که خدا دشمن دارد،هرگز نجات نیابد و هر آن کس را خداوند بی نیاز کند،نیازمند نخواهد شد سلام
دوستان عزیز باور کنید ذهنم خیلی مشغول شده از اینکه مثل قبلا مطلب اضافه نیمکنم از همه عذر میخوام . دوست ندارم مطلبی اضافه کنم که در خور شما نباشه
سلام
دوستان همراه همیشگی من چه خبر امیدوارم خال همه خوب باشه دیگه به ما سر نمیزنید سلام
باز هم ماه رمضان از راه رسید ماه ضیافت و مهمانی خدا دوباره خدا ما را به سفره خودش دعوت کرد. امیدوارم از این ماه کمال استفاده را ببریم. هر لحظه میگیریم عکس تو در خیال نگاهت میکنم با صد آرزو در خیال تو ندانی که دل ز کی عاشق گشت گر بدانی تو همره من شوی در خیال آن روز که اسیر توگشت یاد دارم هرگز نداشتم قصد جدایی در خیال سالها گذشت و من بی تابتر نگفتم هرگز این راز به تو جز در خیال آمد آن روز که سفره دلم باز شد ولی دگر دیر شد برای ان فکر وخیال تو رفتی ز برم باز هم شدم گریان باز میگیرم عکس تو را در خیال تاتو باشی زندگی زیبا میشود گر نباشی مرگ من پیدا میشود عاشق روی تو گشتم در نهان زنده بودن بی تو نخواهم در جهان چون که من مجنون توام دستم بگیر چون که در عشق تو من گشتم اسیر یاد دارم ان شبی که عهد بستیم با خون جگر عشق تنها بین ما باشد نه هیچ چیز دگر عاشقی یک نعمت ولطف از سوی خداست سلام باز هم دلتنگم و این دلتنگی همیشه و همه جا همراه من است چاره ای جز سوختن و ساختن ندارم . دوری از تو برایم دیگر غیر قابل و تحمل شده است دیگر نمیتوانم دوریت را تحمل کنم اکنون که به فرصتهایی که برای رسیدن به تو داشتم فکر میکنم چاره ای جز افسوس خوردن ندارم تو در کنار من بودی و من هیچگاه فکر نمیکردم که تو را از دست بدهم همیشه فکر میکردم که تو سهم من از دنیا هستی ولی اکنون که تو رفتی من سهم خویش را از دنیا گرفتم سهم من از با تو بودن فقط خیال توست و من دل به خیال تو بستم . وقتی که غم و اندوه تو را میبینم تمام غصه خودم را فراموش میکنم و درد و غصه تو جایگزن اندوه من میشود ای وای ای وای ای وای اری وای از این دنیا که ما را اینگونه از هم جدا ساخت وای از عشق تو و ای وای از تمام دلتنگیهای که من برای تو دارم . نمیدانم کی وکجا این نوشته ها را میخوانی ولی من برایت مینویسم چون جز نوشتن و دیدن تو هیچ چیز دیگر در این دنیا نمیتواند مرا ارام کند پس به عهدی که بستیم وفادارباش و هیچگاه مرا فراموش نکن چون جز تو کسی را ندارم. تنها اروزوی من خوشبختی توست. سلام
ازهمه کسانی که به من سر میزنند ممنونم سلام
دوستان عزیز از اینکه کم مطلب میزارم ببخشید به علت فوت پدرم اینجور شدم فعلا |
|
||||||||||||