تبليغاتX
عشق سوخته

هر لحظه میگیریم عکس تو در خیال

 

نگاهت میکنم با صد آرزو در خیال

 

تو ندانی که دل ز کی عاشق گشت

 

گر بدانی تو همره من شوی در خیال

 

 آن روز که اسیر توگشت یاد دارم

 

هرگز نداشتم قصد جدایی در خیال

 

سالها گذشت  و من بی تابتر

 

نگفتم هرگز این راز به تو جز در خیال

 

آمد آن روز که سفره دلم باز شد

 

ولی دگر دیر شد برای ان فکر وخیال

 

تو رفتی ز برم باز هم شدم گریان

 

باز میگیرم عکس تو را در خیال

+ نوشته شده در  87/04/14ساعت 6:12 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 

تاتو باشی زندگی زیبا میشود

 

گر نباشی مرگ من پیدا میشود

 

عاشق روی تو گشتم در نهان

 

زنده بودن بی تو نخواهم در جهان

 

چون که من مجنون توام دستم بگیر

 

چون که در عشق تو من گشتم اسیر

 

یاد دارم ان شبی که عهد بستیم با خون جگر

 

عشق تنها بین ما باشد نه هیچ چیز دگر

 

عاشقی یک نعمت ولطف از سوی خداست

 

هر که عاشق شد والله بنده پاک خداست
+ نوشته شده در  87/04/12ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 

سلام

 

باز هم دلتنگم و این دلتنگی همیشه و همه جا همراه من است چاره ای جز سوختن و ساختن ندارم .

 

دوری از تو برایم دیگر غیر قابل و تحمل شده است دیگر نمیتوانم دوریت را تحمل کنم اکنون که به فرصتهایی که برای رسیدن به تو داشتم فکر میکنم چاره ای جز افسوس خوردن ندارم تو در کنار من بودی و من هیچگاه فکر نمیکردم که تو را از دست بدهم همیشه فکر میکردم که تو سهم من از دنیا هستی ولی اکنون که تو رفتی من سهم خویش را از دنیا گرفتم سهم من از با تو بودن فقط خیال توست  و من دل به خیال تو بستم .

 

وقتی که غم و اندوه تو را میبینم تمام غصه خودم را فراموش میکنم و درد و غصه تو جایگزن اندوه من میشود

 

ای وای ای وای ای وای اری وای از این دنیا که ما را اینگونه از هم جدا ساخت وای از عشق تو و ای وای از تمام دلتنگیهای که من برای تو دارم .

 

نمیدانم کی  وکجا این نوشته ها را میخوانی ولی من برایت مینویسم چون جز نوشتن و دیدن تو هیچ چیز دیگر در این دنیا نمیتواند مرا ارام کند پس به عهدی که بستیم وفادارباش و هیچگاه مرا فراموش نکن چون جز تو کسی را ندارم. تنها اروزوی من خوشبختی توست.

+ نوشته شده در  87/04/09ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام

ازهمه کسانی که به من سر میزنند ممنونم

+ نوشته شده در  87/04/09ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام

دوستان عزیز از اینکه کم مطلب میزارم ببخشید به علت فوت پدرم اینجور شدم فعلا

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 6:46 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
 سلام این شعر روتوی قسمت نظرات بود یکی از همراهان همیشگی من نوشته بود حیف امد بقیه هم نخوند

 

 

 

حالا گه رفته ای
لجم مي‌گيرد از اين تختخواب

از اين خانه

كه بوي تعفن مي‌دهد

بي عطر حظور تو

از اين شهر

از اين كشور

كه قانوني براي رسيدن من به تو وضع نكرده است





حالا كه رفته اي

ساعتها به اين مي‌انديشم

كه چرا زنده ام هنوز؟

مگر نگفته بودم كه بي تو مي‌ميرم؟

خدا يادش رفته است مرا بكشد

يا تو قرار است برگردي بانو؟





حالا كه رفته اي

قلم شود دست شاعري كه

خدا را

به عشقت فروخت خواب من

+ نوشته شده در  87/02/07ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
هر چه داریم جملگی از لطف اوست

عاشقی در راه او هم لطف اوست

عاشقی جز در راه او یک خطاست

آزموده را آزمودن والله یک خطاست

ای کریم مهربان رحمی نما

عاشقانت را مرحمت کن تو شفا

هر چه میگویم سخن از عشق اوست

عاشقم بر رحمتش عشقم چو اوست

چون پدر روز تولد بر گوشم گفت اذان

نام او حک شد بر تنم بر جسم و جان

چون که بر گیری او را در بغل

دور میگردد ز تو شیطان دغل

ما چه هستیم جز انسانی ز خاک

باز خواهیم گشت دوباره به خاک

خانه دل را بکن ماوای او

راه مده هیچکس را غیر او

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 9:57 قبل از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
عشق او تنها بود در قلب من

می زند اتش نام او بر جسم من

چون که من دارم نام او به لب

کس نخواهم دگر باشد یار من

+ نوشته شده در  87/02/03ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام خدای مهربان

خدای خوبم دلم خیلی گرفته خسته ام و دیگه طاقتم سر امده از اینکه باید ظاهر خندان داشته باشم و در باطن در فراق یار اشک بریزم کلافه شدم.

تا کی باید به همه بگم که مشکلی نیست ولی مشکلم توی قلبم پنهان کنم. خدای من تا کی بدون همدم ومونس باشم تا کی در حسرت دیدار یار بسوزم وشاهد این باشم که یارم از کنارم میره ولی نتونستم کاری انجام بدم.

خدایا چرا اون موقع که باید حرف میزدم ساکت شدم والان دارم حسرت روزهای رفته را میخورم ای مهربونم تو تنها کسی هستی که میدونه من چی مبگم تا کی صبح به شوق دیدنش ازخواب بیدار بشم و شب با حسرت فراقش به خواب برم .

خدایا چرا من واقعی من از بین رفته وتبدیل به یک خیال شدم خیالی که تنها توی این دنیا با حسرت زندگی میکنه. من تبدیل به خیالی شدم که قدرت جنگیدن نداشت و برای بدست اوردن تنها خواسته زندگیش سکوت کرد ولی خدای من این خیال فقط خوشبختی اونو میخواست ولی الان میبنه که همه چیز بر عکس شده  نه تنها خیال داره توی اتش میسوزه بلکه میبینه تنها خواسته زندیگیش توی شعله های اتش دست وپا میزنه و این خیال از اینه که بیشتر داره میسوزه.

خدایا اروزی مرگ گناهه میدونم ولی این خیال میخواد که راحتش کنی تا زجر کشیدن تنها خواسته زندیگیش رو نبینه. خدایا تنها خواسته خیال لایق خوشبختیه پس اون بهش هدیه بده بزار این خیال راحتتر از اینجا بره و هیچ وابستگی به اینجا نداشته باشه این خیال هم قول میده هر جا تو بگی تا اخرش زندگی کنی و هیچوقت هم دیگه شکایت نکنه پس خوشبختی رو به تنها خواسته خیال بده.

خداحافظ ای تنها خواسته خیال و سلام بر تو خدا تنها مونس خیال

+ نوشته شده در  87/01/27ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 

سفر به خیر

به کجا چنین شتابان ؟
گون از نسیم پرسید

دل من گرفته زینجا

هوس سفر نداری

ز غبار این بیابان ؟

همه آرزویم اما

چه کنم که بسته پایم

به کجا چنین شتابان ؟

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایم

سفرت به خیر !‌ اما تو دوستی خدا را

چو ازین کویر وحشت به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را

                                            {شفیعی کد کنی

+ نوشته شده در  86/11/03ساعت 3:27 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام

تقریبا به نیمه محرم رسیدیم ایا امسال هم مثل هر سال فقط به پوشیدن لباس مشکی و رفتن به هیائتها بسنده کردیم کاش میشد محرم ما را به خود بیاورد کاش میشد حسینی رفتار کنیم و مانند حسین برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کنیم ونترسیم از اینکه بر ما ضرر و زیانی برسد کاش به این جمله حسین عمل میکردیم که { اگر دین ندارید  لااقل ازاده باشید } به امید روزی که حسینی زندگی کنیم و حسینس بمیریم

+ نوشته شده در  86/10/23ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام

ماه محرم کم کم داره از راه میرسه دوباره همه جا سیاهپوش میشود اندر عزای حسین کاش میتونستیم

هدف عاشورا رو درک کنیم و بفهمیم که عاشورا چی میخواد به ما بگه ولی ما در حال حاضر فقط سیاه میپوشیم و ده روز توی هیئتها سینه میزنیم ولی هیچوقت نمیخوام درک کنیم که هدف عاشورا چی بوده وما باید چه درسی از عاشورا بگیریم.

 

به امید اینکه عاشورایی بشیم و حسینی فکر کنیم.

 

یا حق

+ نوشته شده در  86/10/12ساعت 3:0 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
سلام

دوستان خوبم چه خبر چه کار میکنید خبری ازتون نیست بابا یه سر به ما بزنید دلمون گرفت از تنهایی

ولی بازم جای شکرش باقی که دوستای خوبی دارم که بعضی اوقات یه سری میزنند

+ نوشته شده در  86/09/04ساعت 10:20 قبل از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 

یک کودک غریبه

با چشمهای کودکی من نشسته است

از دور

لبخند اوچقدر شبیه من است!

آه،ای شباهت دور!

ای چشمهای مغرور!

این روزها که جرات دیوانگی کم است

بگذار باز هم به تو برگردم!

بگذار دست کم

گاهی تورا به خواب ببینم!

بگذار  در خیال تو باشم!

بگذار. . .

        بگذریم!

این روزها

خیلی برای گریه دلم تنگ است!

 قیصرامین پور

+ نوشته شده در  86/08/23ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  | 
http://aqrjavan.org/aqr3/congratulation2.aspx یک فلش زیبا

تقدیم به عاشقای امام رضا ( ع )

+ نوشته شده در  86/08/23ساعت 9:18 بعد از ظهر  توسط امیر فتاح پور  |